‏نمایش پست‌ها با برچسب شهاب شباهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شهاب شباهنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴/۱۲/۲۳

ضرورت آگاهی بر جهل



 افلاطون رساله‌ای دارد به نام «آپولوژی» که در واقع خطابه‌ی دفاعیه‌ی استادش سقراط  در دادگاه است. کسانی که با این نوشته آشنایی دارند، می‌دانند که مفاهیم «دانایی» و «نادانی» از موضوعات کانونی آن است. سقراط در دفاعیه‌ی خود از جمله حکایت می‌کند که سخت شگفت‌زده و برآشفته شده هنگامی که شنیده پیشگوی پرستشگاه دلفی این پرسش را با خدای دلفی مطرح کرده که آیا از سقراط دانا‌تر کسی وجود دارد یا نه و از خدای دلفی پاسخ شنیده که: نه، هیچکس از سقراط داناتر نیست! سقراط می‌افزاید که از خود پرسیده است، چرا خدای دلفی چنین پاسخی داده و با این سخن چه می‌خواسته بگوید؟ زیرا خود او (سقراط) می‌داند که نه تنها آدم دانایی نیست، بلکه حتی از دانایی اندکی هم برخوردار نیست.

اما از آنجا که سقراط با تأملات خود به جایی نمی‌رسد و نمی‌تواند پاسخی برای پرسش‌های خود بیابد، تصمیم می‌گیرد برای ابطال کردن نظر پیشگوی دلفی، به میان مردم برود و با یافتن یکی از خود داناتر، عکس نظر پیشگو را ثابت کند. بدین‌سان او نخست نزد دولتمردانی می‌رود که در میان مردم به خردمندی و فرزانگی شهره بوده‌اند. اما در خلال گفت‌وگو با این دولتمردان متوجه می‌شود که آنان از خودش داناتر نیستند، زیرا سقراط به گفته‌ی خود دست‌کم می‌دانسته که چیزی نمی‌داند، ولی این دولتمردان حتی به نادانی خود نیز آگاه نبوده‌اند و از این حیث حتی از بسیاری از مردم عادی داناتر نبوده‌اند. سقراط موقتا به این نتیجه‌ی می‌رسد که دست‌کم از دولتمردان بیشتر می‌داند.

سقراط پس از گفت‌وگو با دولتمردان به نزد شاعران می‌رود تا دانایی آنان را بسنجد و شاید از این گذرگاه به نادانی خود در برابر آنان پی ببرد، اما نتیجه‌ای که از این دیدار برای او حاصل می‌شود هم نومیدکننده است: یعنی بر او روشن می‌شود که شاعران اگر چه دارای استعدادی طبیعی برای سرودن اشعار غنایی و گزینش واژگان فاخر هستند و گاه مانند سخنوران و پیشگویان در حالت جذبه اشعاری زیبا می‌سرایند، ولی برای این کار از دانایی خود مایه نمی‌گیرند و حتی معنی بسیاری از گفته‌های خود را نمی‌دانند و نمی‌توانند به سقراط چیزی بیاموزند. ولی به گفته‌ی او از آنجا که شاعران توانایی سرودن شعر دارند، گمان می‌کنند که همه چیز را می‌دانند، در صورتی که چیزی نمی‌دانند. سقراط به هنگام جدایی از شاعران درمی‌یابد که از حیث آگاهی بر نادانی خویش، از شاعران نیز داناتر است.

۱۳۹۴/۱۲/۰۴

برای چیرگی بر «آخوند درون»

همه‌ی ما در یک فرهنگ شیعی بالیده‌ایم. زیستن در چنین فرهنگی، یعنی تنفس در فضایی آکنده از دروغ و دورنگی و ریاکاری استوار بر ارزشی سنتی به نام «تقیه». فرهنگ شیعی در وهله‌ی نخست یعنی یک حیات معنوی پرهیاهو ولی بی‌روح و بی‌حقیقت، متکی بر گذشته‌ا‌ی «عاشورایی» برای ساختن آینده‌ا‌ی «امام‌زمانی»! متولیان اصلی چنین فرهنگی، پیش از همه روحانیان شیعه هستند، یعنی کسانی که در چند صد سال گذشته در پناه سلاطین ـ و اکنون بدون آن ـ افسار روحی جامعه را در دست داشته و دارند. آنان هستند که کار سرپرستی و تیمار و بقول امروزی‌ها «به‌روز کردن» و بازتولید مستمر چنین فرهنگی را برعهده دارند. اما اگر جامعه‌ی ما آماده‌ی پذیرش و پرورش چنین فرهنگی نمی‌بود، کار این‌ «فرهنگسازان» هم چنین آسان نمی‌بود.
گفتنی است که فرهنگ‌ها برپایه‌ی ارزش‌ها ساخته می‌شوند. بنابراین روحانیان شیعه در وهله‌ی نخست مروج ارزش‌هایی معین و پاسدار یک «نظام ارزشی» هستند. آنان مراقب‌اند که ارزش‌های تازه، نظام ارزشی سنتی را تهدید نکنند و آن را به مخاطره نیندازند. از این روست که آنان به عنوان نگهبانان ارزش‌های سنتی، در برابر ارزش‌های نو می‌ایستند و به نابودی آنها کمر می‌بندند.
درافتادن با ارزش‌های نو اما به معنی مخالفت با ابزارهای مدرنی نیست که به آسانی می‌توانند در خدمت تحکیم پایه‌های اسلام شیعی و حفظ ارزش‌های آن باشند، بویژه اکنون که روحانیان شیعه در قدرت‌اند. نباید فراموش کرد که آخوند شیعه با کاربرد موشک و پهپاد و بمب اتمی و کامپیوتر و فن‌آوری مدرن نه تنها هیچ مشکلی ندارد، بلکه برای پایداری سیطره‌ی خود بر جامعه، از چنین ابزارهایی سود می‌برد. آخوند شیعه صرفا با آن ارزش‌هایی مشکل دارد که تصور بشریت مدرن را از عالم و آدم دگرگون کرده‌اند؛ یعنی آن ارزش‌هایی که محترمانه به «خدا» یک صندلی در بیرون از جامعه تعارف کرده‌اند و انسان را به جایگاه قانونگذار برکشیده‌اند تا فراتر از «قوانین الهی»، فرهنگی «انسان‌محور» را جانشین فرهنگی «خدامحور» کند و بتواند جامعه‌ای برپایه‌ی یک قرارداد اجتماعی و استوار بر ارزش‌هایی مانند سکولاریسم، حقوق بشر، آزادی، تکثرگرایی و رواداری بسازد. آری، وحشت آخوند شیعه از چنین ارزش‌هایی است، چرا که نظام ارزشی و مآلا جایگاه ممتاز خویشتن را در هرم اجتماعی، با چنین ارزش‌هایی در خطر زوال می‌بیند.

۱۳۹۴/۰۸/۱۷

گفتاوردهای آته‌ایستی

 
ـ خدا تنها موجودی است که برای حکومت کردن، به بودن نیازی ندارد. (شارل بودلر). 
ـ ایمان و دانش مانند دوکفه‌ی یک ترازو هستند، هر اندازه یکی بالا رود، دیگری پایین می‌آید. (آرتور شوپنهاور).
ـ کسی که می‌خواهد هوای پاک تنفس کند، به کلیسا نمی‌رود. (فریدریش نیچه)
ـ آته‌ایست‌ها کتاب‌های مقدس را نوعی کتاب‌های‌ کودکان برای افراد بزرگ‌سال می‌دانند. (کلاوس برانداشتتر).
ـ حتی خدایان هم می‌میرند، زمانی که کسی به آنان باور نداشته باشد. (ژان پل سارتر).
ـ دین تنها فلسفه‌ای است که هر آدم میان‌مایه‌ای آن را می‌فهمد و می‌پذیرد. (ژوزف ژوبر).
ـ دین فقط با چیزهایی موافق است که نتوانسته آنها را ممنوع کند! (کورت توخولسکی).
ـ به محض آنکه دین از فلسفه یاری بگیرد، زوالش پرهیزناپذیر می‌شود. (هاینریش هاینه).
ـ بهترین خاصیت دین این است که سرانجام کافر تولید می‌کند. (فریدریش هبل).
ـ خدا فرضیه‌ای است ساخته‌ی انسان، برای کنار آمدن با مساله‌ی وجود. (جولیان هاکسلی).
ـ‌ جزمیت چیزی جز ممنوعیت تفکر نیست. (لودویگ فویرباخ).
ـ ناکامی عیسی، مصلوب شدن نبود، بلکه واتیکان بود. (ژان کوکتو).
ـ کلیسا می‌آموزد که در نماد صلیب، رنج عیسی مسیح را ببینیم. اما من در صلیب رنج انسان‌های بیشماری را می‌بینم که به نام صلیب جان خود را از دست دادند، چه کسانی که در آتش سوزانده شدند و چه کسانی که به دست شکنجه‌گران یا در «جنگ‌های مقدس» کشته شدند. (مارکوس گانزل).
یک خر خدا را به شکل خر تصور می‌کند و پاپ به شکل مرد. (اوتا رانکه هاینمن).
به صدها طریق گفته و تکرار کرده‌ام که هرگز نمی‌توان در حق خدا نیکی کرد، وقتی در حق انسان بدی می‌کنیم. (فرانسوا ولتر).
ـ روحانیان از هیچ چیز بیشتر از آگاهی توده‌های مردم نمی‌ترسند. (یوهان ولفگانگ فون گوته).
ـ ایمان هرگز نمی‌تواند ما را به چیزی متقاعد کند که شناخت ما آن را باطل می‌شمرد. (جان لاک).
ـ هر چه بر تاریخ دین بیشتر پرتوافکنیم، سیاهی‌های آن بیشتر می‌شود. (هاینریش ویزنر).
ـ کسی که امور ایمانی را از فهم خود بپرسد، پاسخ‌های غیرمسیحی دریافت می‌کند. (ویلهلم بوش).
ـ بی‌خدایان نبودند که مسیح را به صلیب کشیدند، مؤمنان زمانه‌ی او بودند. (گرترود فون له فورت).
ـ ما انتظار نداریم که مؤمنان از باورهای خود دست بکشند، بلکه می‌خواهیم که به باورهای ما کاری نداشته باشند. (خوزه اورتگا گاست).
ـ برای دین فقط امر مقدس حقیقت و برای فلسفه فقط حقیقت مقدس است. (لودویگ فویرباخ).
ـ ایمان یعنی اینکه نخواهی بدانی حقیقت چیست. (فریدریش نیچه).
ـ کتاب‌هایی که جهان آنها را غیراخلاقی می‌نامد، کتاب‌هایی هستند که ننگ جهان را نشان می‌دهند. (اسکار وایلد).
ـ دینی که برتئولوژی استوار است،‌ هرگز نمی‌تواند محتوایی اخلاقی داشته باشد. (ایمانوئل کانت).‌
ـ مؤمنان به ندرت متفکر و متفکران به ندرت مؤمن‌اند! (هانس دایبر).
ـ آته‌ایست، بزرگ‌ترین ستایش درباره‌ی خداست؛ زیرا موجودی آفریده که آنقدر نیرومند است تا از او چشمپوشی کند! (ارنست ویلهلم اشمن).
ـ سرچشمه و سرشت واقعی دین آرزوست. اگر آدمی‌ آرزویی نمی‌داشت، خدایی هم نمی‌داشت. آنچه آدمی دوست دارد باشد و نیست، به خدای خود نسبت می‌دهد. (لودویگ فویرباخ).
ـ دین بیش و پیش از هر چیز بر ترس استوار است. (برتراند راسل).
ـ همه‌ی اندیشه‌های بزرگ با کفرگویی آغاز شده‌اند. (جرج برنارد شاو).
ـ ادیان فرزندان جهلی هستند که از مادرشان زودتر خواهند مرد. (آرتور شوپنهاور).
ـ مسیحیت فقط بندگی و فرمانبری را موعظه می‌کند. روح مسیحیت برای جباریت مناسب است و مسیحیان واقعی برای بردگی ساخته شده‌اند. (ژان ژاک روسو).
ـ هدف فلسفه فقط و فقط حقیقت است و هدف ایمان فقط و فقط فرمانبری و دینداری. (باروخ اسپینوزا).
ـ روحانیان از هیچ چیز بیشتر از آگاهی توده‌های مردم نمی‌ترسند. (یوهان ولفگانگ فون گوته).
ـ من دین را مانند یک بیماری می‌نگرم، سرچشمه‌ی فلاکت‌های بیشمار برای بشریت. (برتراند راسل).
ـ در دوره‌های تاریکی، مردم را با دین هدایت کرده‌اند. مانند شبی تاریک که نابینایی پیر می‌تواند راهنمای بینایان باشد، چرا که راه و چاه را از آنان بهتر تشخیص می‌دهد. اما احمقانه است اگر پس از برآمدن آفتاب، بینایان همچنان از نابینای پیر به عنوان راهنما استفاده کنند. (هاینریش هاینه).
ـ انسانی را بکش تا قاتل باشی. میلیون‌ها تن را بکش تا کشورگشا باشی. همه را بکش تا خدا باشی. (ادمون رستان).

برگردان: شهاب شباهنگ 


۱۳۹۴/۰۶/۱۵

روزی زیبایی‌های طبیعت را فقط در فیلم‌ها می‌توان دید




 در وبلاگ یکی از دوستان، چشم‌ام به یادداشتی افتاد درباره‌ی تعطیل شدن «باداب سورت» مازندران، یعنی چشمه‌ی پلکانی تراورتنی زیبایی که بی‌تردید یکی از شگفتی‌های طبیعت در ایران است. از قرار معلوم هم‌اکنون بخش‌هایی از این پدیده‌ی باشکوه طبیعی به دلیل بی‌کفایتی و عدم مراقبت مسئولان و نیز بی‌توجهی گردشگرانی که به آنجا می‌روند نابود شده و بقیه هم در شرف نابودی است. یادداشت هوشمندانه و هشداردهنده‌ی آن دوست و خبرهایی که هر روز در رسانه‌ها درباره‌ی روند پرشتاب نابودی طبیعت در ایران دیده می‌شود، مرا بی‌اختیار به یاد یک فیلم علمی ـ تخیلی قدیمی متعلق به اوایل دهه‌ی ۷۰ میلادی انداخت.

احتمالا بسیاری از علاقه‌مندان سینما، فیلم تکان‌دهنده‌ی «سویلنت سبز» را به یاد می‌آورند که مضمونی روشنگر و پیامی هشداردهنده داشت. این فیلم که در ژانر فیلم‌های علمی ـ تخیلی با مضمونی «آخرالزمانی» (آپوکالیپتیک) ساخته شده بود، کاری از ریچارد فلایشر فیلمساز آمریکایی بود و چارلتون هستون و ادوارد جی. رابینسون در آن نقش‌آفرینی کرده بودند.

داستان فیلم، آینده‌ای نه چندان دور را روایت می‌کند که در آن به دلیل پیامدهای استفاده‌ی نابهنجار انسان از منابع طبیعی و رشد بی‌رویه‌ی جمعیت در جهان، وضعیت فاجعه‌‌آمیز و فلاکت‌باری بر روی کره‌ی زمین حاکم شده و بشریت به مرزهای «رشد» رسیده است؛ «رشدی» که البته هزینه‌ی سنگینی به بهای نابودی طبیعت به انسان تحمیل کرده و کره‌ی خاکی را به جهنمی واقعی تبدیل نموده است.

۱۳۹۴/۰۳/۲۸

متاستاز داعش درافغانستان و هشدار«امارت» به «خلافت»!

 تحرکات جریان موسوم به «دولت اسلامی» (داعش) در افغانستان موضوع تازه‌ای نیست. در ماه‌های گذشته نه تنها سرویس‌های اطلاعاتی غرب، بلکه همچنین شماری از «کارشناسان منطقه» و برخی از سیاستمداران بارها نسبت به خطر گسترش نفوذ داعش در افغانستان هشدار داده‌اند. گزارش‌های گوناگونی در رسانه‌ها نیز حاکی از آن است که داعش در افغانستان و نیز کل آسیای میانه حضور فعالی دارد و نیروهای این جریان مشغول یارگیری در میان اسلامگرایان افراطی در کشورهای یاد شده و بویژه در میان نیروهای طالبان در افغانستان هستند.

رسانه‌ها از قول شاهدان عینی از حضور نیروهای داعش در مناطق گوناگون افغانستان خبر می‌دهند. مردم این مناطق بارها مردان مسلح سیاه‌پوشی را دیده‌اند که به زبان‌های غیرمحلی صحبت می‌کرده‌اند و به جنگ‌افزارهای سنگین و خودروهای مدرن و موتورسیکلت‌های تندرو مجهز بوده‌اند. البته به گفته‌ی شاهدان عینی این افراد فعلا با مردم عادی کاری ندارند و به نظر می‌رسد هدف آنان بیشتر جذب نیرو و اقدامات تدارکاتی برای آینده است. با این همه مردمی که با این افراد روبرو شده‌اند به شدت نگران‌اند که ممکن است افغانستان بزودی صحنه‌ی فعالیت‌های مرگبار دیگر گروه‌های جهادی شود. 

عراقیزه کردن افغانستان؟

 موضوع کشته‌شدن شخصی به نام ملاعبدالرئوف که از فرماندهان طالبان در افغانستان بوده و به داعش پیوسته بود، تنها نمونه‌ی کوچکی برای فعالیت‌های داعش در افغانستان است. او که اخیرا در حمله‌ی یک هواپیمای بی‌سرنشین آمریکایی در ولایت هلمند افغانستان کشته شد، در جنوب غربی این کشور به جذب نیرو برای داعش مشغول بوده است.

نمونه‌ی دیگر، عملیات انتحاری اخیر در جلال‌آباد بود که به مرگ ده‌ها غیرنظامی و زخمی‌شدن صدها تن انجامید. برای نخستین بار نیروهای طالبان مسئولیت این عملیات را برعهده نگرفتند و حتی آن را به عنوان «اقدامی شیطانی» محکوم کردند. در پی آن، داعش اعلام کرد که مسئول این انفجار انتحاری بوده است.

به این رویدادها باید هشدار ولادیمیر پوتین درباره نفوذ داعش در افغانستان را نیز افزود. حامد کرزی رئیس‌جمهوری پیشین افغانستان نیز برای اینکه از قافله عقب نیفتد و به خود روسیه هم هشداری داده باشد، خاطرنشان ساخت که نفوذ داعش در افغانستان می‌تواند حتی ثبات روسیه و چین را تهدید کند. برخی مقامات و رسانه‌های جمهوری اسلامی نیز اخیرا سازهای خود را با این ارکستر هماهنگ کرده و درباره‌ی خطر گسترش نفوذ داعش در افغانستان و پاکستان هشدار می‌دهند.


روال رویدادها به گونه‌ای است که سرانجام جان مک‌کین، سناتور پرنفوذ آمریکایی در یک کنفرانس امنیتی در سنگاپور صریحا هشدار داد، چنانچه نیروهای آمریکایی به طور کامل از افغانستان خارج شوند، داعش موفق خواهد شد این کشور را به یک «عراق دیگر» تبدیل کند. اینکه مک‌کین با چنین سخنانی، تمایل محافظه‌کاران آمریکایی برای حضور نظامی فعال‌تر آمریکا در افغانستان را بازمی‌تاباند البته روشن است، ولی در اصل ماجرا تغییری نمی‌دهد. گفتنی است که هنوز حدود ده هزار نیروی نظامی آمریکا و حدود سه هزار نیروی نظامی از دیگر کشورهای غربی در افغانستان مستقرند.

۱۳۹۴/۰۲/۳۰

گزین‌سخن‌هایی درباره حماقت

ـ 
 ـ آدمی هرگز نباید در زندگی حماقت واحدی را دوبار مرتکب شود، چون حماقت‌های بیشمار دیگری وجود دارد. (برتراند راسل).

ـ به حماقت خود پی بردن دردآور است، ولی احمقانه نیست. (اولیور هاسن‌کامپ).

ـ همگان افکار احمقانه دارند، ولی فرزانه کسی است که آنها را بر زبان نمی‌آورد. (ویلهلم بوش).

ـ اگر پنجاه میلیون نفر هم بر سخن احمقانه‌ای پافشاری کنند، باز آن سخن احمقانه است. (آناتول فرانس).

ـ یکدندگی، انرژی احمق‌هاست. (ژان پل سارتر).

۱۳۹۳/۱۱/۰۹

روح سعید امامی در کالبد ماموران امنیتی آرژانتین

ماجرای «آمیا» در آرژانتین در این میان به داستان یک فیلم تمام عیار سیاسی ـ جنایی هالیوود شبیه شده است. جسد آلبرتو نیسمن، دادستان ویژه‌ای که مسئول رسیدگی به پرونده‌ی حمله‌ی انتحاری سال ۱۹۹۴ به مرکز همیاری یهودیان در بوئنوس‌آیرس بود و اسناد و مدارک زیادی در رابطه با نقش رژیم جمهوری اسلامی و گماشتگان منطقه‌ای آن یعنی حزب‌الله لبنان در این ماجرا گردآوری کرده بود، در میان ناباوری همگان درست یک روز پیش از حضور وی در پارلمان آرژانتین برای ادای توضیحات درباره‌ی ادعانامه‌اش، در وان حمام آپارتمان‌اش و در حالی که گلوله‌ای به سرش شلیک شده بود، پیدا شد.

پلیس آرژانتین در نخستین موضعگیری خود درباره‌ی این حادثه اعلام کرد که نیسمن خودکشی کرده است. ولی با افزایش تردیدهای داخلی و خارجی نسبت به چنین اظهارنظری و نیز اعتراض مردم آرژانتین، مقامات دولتی این کشور رویه‌ی خود را تغییر دادند و سناریوهای دیگری از جمله «واداشتن او به خودکشی» را نیز مطرح ساختند. سرانجام کار به جایی رسید که کریستینا فرناندز د کیرشنر رئیس‌جمهوری آرژانتین در پیامی گفت که به باور او نیسمن خودکشی نکرده است. وی برای جلوگیری از زیان‌های بیشتر ناشی از این رسوایی و برای فرار به جلو مدعی شد که «عده‌ای با این توطئه خواسته‌اند به دولت آرژانتین لطمه بزنند»!

در پی آن، مقامات بلندپایه دولتی نیز تصریح کردند که ممکن است «ماموران خودسر اطلاعاتی» آرژانتین که با موضوع پرونده‌ی آمیا در رابطه بوده‌اند در مرگ نیسمن نقش داشته باشند. و سرانجام رئیس‌جمهوری آرژانتین اعلام کرد که قصد دارد سازمان امنیت این کشور را منحل کند و تشکیلات امنیتی تازه‌ای درست کند که مستقیما زیر نظر رئیس‌جمهوری باشد.

گفتنی است که آلبرتو نیسمن در جریان تحقیقات دراز مدت خود از جمله به این نتیجه رسیده بود که دولت کریستینا فرناندز د کیرشنر، در نتیجه‌ی زدوبندهای تجاری پشت‌پرده با رژیم جمهوری اسلامی ایران، شدیدا در پرونده‌ی «آمیا» کارشکنی می‌کند و در تلاش‌ است تا موضوع دخالت جمهوری اسلامی در این بمب‌گذاری افشا نشود.

۱۳۹۳/۱۱/۰۳

رنجش‌های بزرگ و تاریک‌اندیشی‌های‌ پایدار



زیگموند فروید بر این باور بود که پیشرفت دانش و دستیابی به آگاهی‌های تازه در عصر جدید، ذهن انسان مدرن را با چند مشکل بنیادین درگیر و نهایتا دریافت او از خویشتن را که بر «خودشیفتگی ساده‌لوحانه» استوار بود، دگرگون ساخته است. 

فروید از سه نقطه‌‌ی عطفی در دانش‌های مدرن سخن می‌گوید که به این «خودشیفتگی ساده‌لوحانه» ضرباتی کاری وارد کردند، به گونه‌ای که به «رنجش‌خاطر» یا «دل‌آزردگی»‌ آدمی انجامیدند. وی در همین پیوند از سه رنجش بزرگ «کیهان‌شناختی»، «زیست‌شناختی» و «روان‌شناختی» یاد می‌کند که می‌توان آنها را رنجش‌های «کوپرنیکی»، «داروینی» و «فرویدی» نیز نامید. 

به باور وی، آدمی با گسترش آگاهی‌های خود در پهنه‌ی کیهان‌شناسی فهمید که کره زمین به عنوان جایگاه و خانه‌ی او دیگر مرکز کائنات نیست، بلکه تنها سیاره‌ی بسیار کوچکی در یک منظومه‌ی خورشیدی است که میلیاردها همانند آن وجود دارد. در این گستره‌ی ناکرانمند، همه جا مرکز است و هیچ جا مرکز نیست. این نخستین رنجش انسان مدرن بود که تا آن هنگام می‌پنداشت به منزلگاه او در گیتی جایگاهی کانونی اختصاص داده شده است و همه چیز بر گرد زمین می‌چرخد.

دومین رنجش انسان مدرن از گسترش شناخت در پهنه‌ی دانش زیست‌شناسی بود. آدمی فهمید که بر خلاف تصور کودکانه‌ی اولیه‌ی خود و القائات «کتب آسمانی»، به هیچ عنوان «قرینه‌ی خداوند» یا «اشرف مخلوقات» نیست، بلکه نتیجه‌ی روند فرگشت است و از جانوران پست‌تر پدید آمده و نه تنها به جهان جانوران تعلق دارد، بلکه هنوز خصوصیات حیوانی زیادی را در خود حفظ کرده است. 

۱۳۹۳/۱۰/۱۷

اسلام در عصر پست‌مدرن؛ تسبیح دیجیتالی، وضوگیر اتوماتیک، مرده‌شور مکانیزه!

«سنگ‌قبر قرآن‌خوان» یکی از تازه‌ترین کالاهای ساخت چین است که برای رفع نیازهای «ملت مسلمان» به ایران صادر می‌شود. این کالای چینی دستگاه کوچکی برای متصل کردن به سنگ‌قبر است و در طول روز از نور خورشید شارژ می‌شود و شب‌ها برای مردگان خفته در گور قرآن‌ می‌خواند!

با اینکه چینی‌ها نسبت به غربی‌ها چند سده تاخیر داشته‌اند، ولی روح نظام اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد را به خوبی درک کرده و تشخیص داده‌اند که تولید انبوه کالا و صدور آن به دیگر کشورها، یکی از منابع اصلی درآمد و از ارکان مهم تقویت بنیه‌ی اقتصاد ملی است. از این‌رو چینی‌ها امروزه به یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان انواع و اقسام کالاهای کوچک و بزرگ تبدیل شده‌اند و این کالا‌ها را حتی برپایه‌ی نیازهای ویژه‌ی کشورهای گوناگون تولید و صادر می‌کنند و از این گذرگاه هر سال میلیاردها دلار سود به جیب می‌زنند.

یکی از مناطقی که چینی‌ها در سال‌های گذشته به آن توجه خاصی پیدا کرده‌اند، خاورمیانه است. این منطقه دو ویژگی بزرگ دارد: نخست اینکه منطقه‌ای است ثروتمند با ذخایر طبیعی فراوان و جمعیتی نسبتا جوان و تشنه‌ی مصرف؛ و دوم اینکه بدون استثنا در همه‌ی کشورهای آن رژیم‌های دزد و فاسد و جنایتکاری بر سر کارند که خود از بزرگ‌ترین موانع رشد و شکوفایی جامعه هستند و جز سرکوب مردم و چپاول ثروت‌های ملی «هنری» ندارند. اقتصاد این کشورها به‌رغم برخورداری از منابع انسانی و طبیعی نیرومند، عمدتا تک‌محصولی و بر پایه‌ی صادرات نفت و گاز استوار است. چیزی که در این کشورها معنا ندارد آفرینندگی و پیشرفت علمی و تولید کالاهای مدرن صنعتی و تکنولوژی قابل رقابت در عرصه‌ی بازارهای جهانی است. در یک کلام می‌توان گفت که این کشورها از نظر سازندگی و تولید بسیار ناتوان و از نظر مصرف و ریخت‌وپاش به غایت وابسته و آلوده هستند و اگر بخواهیم وضعیت آن‌ها را از زبان یکی از مسئولان رژیم حاکم بر کشور خودمان، یعنی رئیس اتاق بازرگانی جمهوری اسلامی توصیف کنیم، باید بگوییم که در صادرات و مبادلات جهانی «هیچ عددی» نیستند. (این اعتراف یکی از مسئولان نظامی است که در دهه‌های گذشته همه‌ی استعدادها و توان فکری داشته و نداشته‌ی «فن‌آوران و نخبگان» خود را همراه با صرف صدها میلیارد دلار از ثروت‌ ملی، معطوف به تولید بمب‌اتمی و «موشک‌سازی و پهپادبازی» کرده تا به‌زعم خود این نظام را ابدی کند. با این همه شاید مسئولان این نظام بهتر از هر کس بدانند که اگر روزی قرار بر رویارویی نظامی با قدرت‌های بیگانه‌ای باشد که آنان از صبح تا شام برایشان خط و نشان می‌کشند و ونابودی‌شان را وعده می‌دهند، جمهوری اسلامی بیش از چند هفته تاب مقاومت نخواهد داشت)!