‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادنامه، آزادگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادنامه، آزادگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳/۱۱/۰۹

روح سعید امامی در کالبد ماموران امنیتی آرژانتین

ماجرای «آمیا» در آرژانتین در این میان به داستان یک فیلم تمام عیار سیاسی ـ جنایی هالیوود شبیه شده است. جسد آلبرتو نیسمن، دادستان ویژه‌ای که مسئول رسیدگی به پرونده‌ی حمله‌ی انتحاری سال ۱۹۹۴ به مرکز همیاری یهودیان در بوئنوس‌آیرس بود و اسناد و مدارک زیادی در رابطه با نقش رژیم جمهوری اسلامی و گماشتگان منطقه‌ای آن یعنی حزب‌الله لبنان در این ماجرا گردآوری کرده بود، در میان ناباوری همگان درست یک روز پیش از حضور وی در پارلمان آرژانتین برای ادای توضیحات درباره‌ی ادعانامه‌اش، در وان حمام آپارتمان‌اش و در حالی که گلوله‌ای به سرش شلیک شده بود، پیدا شد.

پلیس آرژانتین در نخستین موضعگیری خود درباره‌ی این حادثه اعلام کرد که نیسمن خودکشی کرده است. ولی با افزایش تردیدهای داخلی و خارجی نسبت به چنین اظهارنظری و نیز اعتراض مردم آرژانتین، مقامات دولتی این کشور رویه‌ی خود را تغییر دادند و سناریوهای دیگری از جمله «واداشتن او به خودکشی» را نیز مطرح ساختند. سرانجام کار به جایی رسید که کریستینا فرناندز د کیرشنر رئیس‌جمهوری آرژانتین در پیامی گفت که به باور او نیسمن خودکشی نکرده است. وی برای جلوگیری از زیان‌های بیشتر ناشی از این رسوایی و برای فرار به جلو مدعی شد که «عده‌ای با این توطئه خواسته‌اند به دولت آرژانتین لطمه بزنند»!

در پی آن، مقامات بلندپایه دولتی نیز تصریح کردند که ممکن است «ماموران خودسر اطلاعاتی» آرژانتین که با موضوع پرونده‌ی آمیا در رابطه بوده‌اند در مرگ نیسمن نقش داشته باشند. و سرانجام رئیس‌جمهوری آرژانتین اعلام کرد که قصد دارد سازمان امنیت این کشور را منحل کند و تشکیلات امنیتی تازه‌ای درست کند که مستقیما زیر نظر رئیس‌جمهوری باشد.

گفتنی است که آلبرتو نیسمن در جریان تحقیقات دراز مدت خود از جمله به این نتیجه رسیده بود که دولت کریستینا فرناندز د کیرشنر، در نتیجه‌ی زدوبندهای تجاری پشت‌پرده با رژیم جمهوری اسلامی ایران، شدیدا در پرونده‌ی «آمیا» کارشکنی می‌کند و در تلاش‌ است تا موضوع دخالت جمهوری اسلامی در این بمب‌گذاری افشا نشود.

۱۳۹۳/۰۶/۲۵

نگاهی به اندیشه‌های کارل مارکس در نقد دین



کارل مارکس، متفکر آلمانی سده‌ی نوزدهم (۱۸۸۳ ـ ۱۸۱۸)، معتقد بود که «دین، تریاک مردم است». شاید این معروف‌ترین جمله‌ای باشد که تا کنون متفکری در نقد دین گفته است. بی‌تردید متولیان دین و مخالفان فکری مارکس که در این سخن دستاویزی برای حمله به آته‌ایسم بطور اعم و اندیشه‌های مارکس بطور اخص یافته‌اند، به سهم خود در اشتهار این سخن نقش بزرگی داشته‌اند. بیهوده نیست که حتی امروز نیز بسیاری از کسانی که با اندیشه‌های مارکس آشنایی ندارند، دست‌کم در این نکته اتفاق‌نظر دارند که او یکی از پیگیرترین و رادیکال‌ترین منتقدان دین بوده است.

با این همه باید یادآور شد که بر خلاف تصور رایج، مارکس صرفنظر از سخنانی که گاه در این یا آن اثر خود به تلویح یا تصریح درباره‌ی دین بیان کرده، جز در دو رساله که هر دو نیز در دوره‌ی جوانی او نوشته شده، بطور مشخص و منسجم به دین و نقد آن نپرداخته است. رساله‌ی نخست «درباره‌ی مساله‌ی یهود» نام دارد که در دسامبر 1843 در «سالنامه‌ی آلمانی ـ فرانسوی» منتشر شد. این رساله در وهله‌ی نخست نقدی بر دیدگاه‌های «برونو باوئر» تاریخدان و یزدان‌شناس آلمانی سده‌ی نوزدهم و از اعضای محفل فلسفی موسوم به «هگلیان چپ» است که فویرباخ نیز به آن تعلق داشت. هدف اصلی این نوشته نقد ایده‌آلیسم یزدان‌شناختی باوئر و محفل یادشده است، ضمن اینکه مارکس در آن برخی نظرات خود در دفاع از دولت عرفی (سیاسی) و لزوم خصوصی کردن اعتقاد دینی در آلمان را نیز بیان کرده است. اگر چه مارکس در این رساله به نکاتی در نقد یهودیت و مسیحیت نیز اشاره کرده، ولی بطور مشخص مفهوم دین را از دیدگاه خود تبیین نکرده و آن را معروض سنجش قرار نداده است.

رساله‌ی دوم اما دیباچه‌‌ای است که مارکس در اوایل سال 1844 برای کتاب خود تحت عنوان «نقد فلسفه‌ی حق هگل» نوشت و در آن بطور مشخص به مفهوم دین و نقد آن نیز پرداخته است. البته علت این امر که مارکس بطور گسترده نقد دین را در آثار خود موضوعیت نبخشیده، آن نبوده که وی به نقد دین اهمیت لازم را نمی‌داده است، چرا که به گفته‌ی خود او «نقد دین، پیش‌شرط همه‌ی نقدهاست». علت اصلی بیشتر آن بوده که از نظر مارکس با نقدی که فویرباخ درباره‌ی مسیحیت نوشته بود، موضوع نقد دین دست‌کم برای آلمان پایان یافته بود و مارکس خود به این نکته در همان دیباچه اشاره می‌کند.

۱۳۹۳/۰۵/۳۰

نقد رادیکال دین: معرفی «رساله‌ای درباره سه شیاد»

نقد دین تاریخی طولانی دارد و پیشینه‌ی آن به یونان باستان می‌رسد. «زنوفان» (کسنوفانس) فیلسوف و شاعر یونانی سده‌ی پنجم پیش از میلاد را پدر معنوی نقد دین می‌دانند. وی نخستین کسی بود که به تصورات مربوط به خدایان در زمانه‌ی خود حمله کرد و بینش‌های دینی گذشتگان را مورد انتقاد قرار داد. بخش‌های باقیمانده از آثار او نشان می‌دهد که می‌کوشیده ادیان را محصول فانتزی و نیروی انگارش آدمیان معرفی کند.

نقد دین در یونان باستان در زمان سوفسطاییان (سوفیست‌ها) اشکال و ابعاد تازه‌ای به خود گرفت. «پروتاگوراس» فیلسوف سوفسطایی به طنز گفته بود امکانی در اختیار ندارد تا بداند که آیا خدایان وجود دارند یا ندارند، یا خدایان چه هیئتی دارند، زیرا موانع زیادی برای دانستن این‌ها وجود دارد و زندگی آدمی کوتاه است. «پرودیکوس» دیگر متفکر سوفسطایی نیز گفته بود که خدایان صرفا اسطوره‌های تشخص یافته‌اند  که می‌توان از آن‌ها برای اهداف زمینی استفاده کرد.

یکی از جدی‌ترین منتقدان دین در یونان باستان «کریتیاس» نام داشت. وی به الیگارشی زمانه‌ی خود تعلق داشت و احتمالا عموی افلاطون نیز بوده است. «کریتیاس» خود را سوفسطایی نمی‌دانست ولی دیدگاه‌هایش به اندیشه‌های آنان نزدیک بود. در نقد وی عناصری وجود داشت که بعدها در آرای متفکران منتقد دین در دوران جدید ـ از جمله در آرای توماس هابس ـ بازتاب یافت و نهایتا در اروپای عصر روشنگری زمینه‌ی نقد رادیکال دین را فراهم ساخت.

«کریتیاس» در نوشته‌های خود به دورانی اشاره می‌کند که هنوز اخلاق و قوانین بر روابط آدمیان حاکم نبود و خشونت و زورگویی حرف اول را می‌زد. به باور وی، در چنین هنگامه‌ای انسان‌های زیرک و هوشمندی پیدا شدند که با «اختراع خدایان» توانستند آدمیان را از اعمال زشت و خشونت‌بار بترسانند. به گفته‌ی «کریتیاس» این افراد در مورد خدایان چنین تبلیغ می‌کردند که آنان موجوداتی با زندگی جاودانه هستند و در مکان‌هایی زندگی می‌کنند که برای آدمیان ترسناک‌ترین مکان‌ها هستند. آنان نیرویی فوق‌بشری دارند که می‌توانند به کمک آن بر همه‌ی رفتارهای آدمیان نظارت داشته باشند و بنابراین هیچ عملی از دید خدایان پنهان نمی‌ماند و حتی اگر کسی در نهان و سکوت عمل زشتی مرتکب شود، خدایان آن را خواهند فهمید و او را مجازات خواهند کرد. به گفته‌ی «کریتیاس» این افراد که نخستین مؤسسان دین بودند، با سخنان خود حقیقت را پنهان می‌کردند و حتی افراد باهوش را می‌فریفتند تا آنان را بترسانند و از اعمال بد و خشونت‌بار بازدارند.

بر این پایه می‌توان گفت که «کریتیاس» نخستین موسسان دین را افرادی می‌دانست که اگر چه انگیزه‌ای اخلاقی و مصلحت‌جویانه داشتند، ولی سخنان فریبکارانه‌ای بر زبان می‌آوردند و حقیقت را پنهان می‌ساختند. انتقاد او بویژه متوجه آن بود که هنگامی که دروغ‌های موسسان دین بر مردم  آشکار می‌شد، زیان‌های به مراتب سنگین‌تر و جبران‌ناپذیرتری به بار می‌آورد.

نقد دین نزد «کریتیاس» را هنوز نمی‌توان «نقد رادیکال دین» نامید، چرا که او به رغم دیدی انتقادی نسبت به مؤسسان دین، بر این باور بود که آنان نیات خوبی داشتند و می‌خواستند رفتارهای اخلاقی و قانونی را در میان مردم تقویت کنند. اما ببینیم «نقد رادیکال دین» چیست؟

با «نقد رادیکال دین» در جایی روبرو هستیم که دین به عنوان ابزاری در خدمت شیادی و فریبکاری و مطامع جاه‌طلبانه و قدرت‌‌پرستانه ارزیابی می‌شود. منتقدان رادیکال دین، موسسان دین را شارلاتان‌هایی می‌دانند که بر خود نام «پیامبر» یا «فرستاده‌ی خدا» می‌گذاشتند تا از این گذرگاه برای خود مشروعیت بتراشند و مردم ناآگاه را بفریبند و تحمیق کنند. از این دیدگاه، دین دستگاهی به شمار می‌رود که موسسان دین آن را «اختراع» می‌کنند تا به وسیله‌ی آن بر قلب و ذهن آدمیان ساده‌لوح حاکم گردند و مانند شبانی که هدایت رمه‌ای را برعهده‌ دارد، فریب‌خوردگان را به دنبال خود بکشند. چنین نقد رادیکالی، نخستین بار در عصر روشنگری در اروپا پدیدار شد.

۱۳۹۳/۰۵/۱۲

«جراحی تبسم بر لب‌ها»

بلنت آرینچ، سخنگوی دولت ترکیه و معاون رجب طیب اردوغان، نخست وزیر این کشور اخیر اعلام کرد که دولت قصد دارد خندیدن زنان با صدای بلند در مجامع عمومی را ممنوع اعلام کند، زیرا این عمل منافی عفت و عامل سقوط اخلاقی در جامعه است. وی از اینکه ارزش‌های اخلاقی در جامعه‌ی ترکیه کاهش یافته انتقاد کرد!

آرینچ با نگرانی پرسید: «کجا هستند آن دختران ترک که وقتی به آنان می‌نگریم، شرم به سادگی چهره‌شان را سرخ می‌کند و از ما چشم برمی‌گیرند و سر به زیر می‌افکنند و از این طریق نمادی از نجابت را به نمایش می‌گذارند؟».
معاون اردوغان هشدار داد که برنامه‌های تلویزیونی، جوانان ترکیه را به سکس معتاد می‌کنند! او برای مقابله با این خطر توصیه کرد که جوانان به آموزش قرآن بپردازند، مردان به زنان خود وفادار باشند و زنان در مجامع عمومی با صدای بلند نخندند و جذابیت‌های خود را بپوشانند!

سخنگوی دولت ترکیه همچنین از «گفت‌وگوهای طولانی دختران ترکیه با تلفن‌های همراه» انتقاد کرد و گفت باید جلوی این گفت‌وگوها را گرفت. وی به دختران ترکیه توصیه کرد که «تبادل‌نظر درباره‌ی امور آشپزی» و «غیبت‌کردن پشت سر دیگران» را بگذارند برای دیدارهای خصوصی!

گفتنی است که در پی اظهارات معاون اردوغان، دست‌کم آن بخش از زنان ترکیه که نمی‌خواهند طبق قوانین قرن اول هجری زندگی کنند و این سخنان را اباطیل برخاسته از ذهنی بیمار و قرون‌وسطایی تلقی می‌کنند، به سرعت به فضای مجازی هجوم بردند تا با شرکت در کارزاری اینترنتی قهقهه سردهند و به ریش گوینده‌ی این اظهارات بخندند!

۱۳۹۳/۰۵/۰۷

«ایمان عقلانی» و «کوسه‌ی ریش‌پهن»

استدلال کردن یکی از فعالیت‌های بنیادین ذهن آدمی و کوششی برای اثبات حقیقت یک گزاره یا تز ‌است. آدمی به یاری زبان و از طریق استدلال می‌کوشد دیگر انسان‌ها را نسبت به درستی دیدگا‌ه خود قانع سازد و نشان دهد که گزاره‌های معینی که ساختار استدلال او را تشکیل می‌دهند، پذیرفته‌شده یا پذیرفتنی هستند. هر استدلال درستی باید تابع قواعد منطق باشد و هنگامی که گزاره‌ای از گزاره‌های دیگر حاصل می‌شود، مورد بررسی منطق قرار می‌گیرد.

استدلال کردن در برابر مخاطب گاهی با کامیابی همراه است و در بسیاری موارد نیز با ناکامی. یکی از مواردی که استدلال‌ در آن کارایی خود را از دست می‌دهد، عرصه‌ی رویارویی حوزه‌های خرد و ایمان است. با ذکر نمونه‌ای می‌خواهیم این نکته را روشن‌تر ‌‌کنیم: فرض کنید شما در گفت‌وگو با آدمی دیندار تلاش می‌کنيد با استدلال عقلی او را قانع سازید که سياست در جهان امروز، به مثابه امر هدايت جامعه و تمشيت امور اجتماعی و تنظيم مناسبات ميان انسان‌ها، دانشی است که  فرضا مانند هدايت يک هواپيما، به آموزش و آگاهی و تخصص کارشناسانه نياز دارد و همانگونه که نمی‌توان از «خلبان اسلامی و مکتبی» سخن گفت، از «اسلامی و مکتبی کردن سياست» نيز نمی‌توان به نتيجه‌ی مطلوب رسيد. حال ممکن است این شخص در پاسخ استدلال شما بگوید: «ولی در عوض، حکومت اسلامی آماده کننده‌ی ظهور امام زمان است!».

با چنین پاسخی چه می‌توان کرد؟ برای شما روشن است که شخص دیندار با کشيدن بحث به اموری که جزو اعتقادات مذهبی اوست و به حوزه‌ی پندارهای دینی تعلق دارد و حقانیت خود را از مرجعی به نام خرد نمی‌گیرد و صحت و سقم آن را نمی‌توان در میدان تجربی سنجید، قصد به بن‌بست راندن گفت‌وگو را دارد. از آنجا که استدلالات عقلی در برابر اعتقادات دینی کارایی ندارد، پس در این‌گونه موارد نیز چاره‌ای باقی نمی‌ماند جز آنکه آدمی از ادامه‌ی گفت‌وگو خودداری کند. این وضعیت اهمیت تفکیک حوزه‌های خرد و ایمان را در برابر دیدگان می‌گشاید و نشان می‌دهد که آن دو از سنخ واحدی نیستند و به اصطلاح در دو سیاره‌ی متفاوت زیست می‌کنند. می‌خواهیم ببینیم این تفاوت در کجاست.

۱۳۹۳/۰۴/۲۹

بازار پررونق کالایی به نام دین


کالا وسیله‌ای در خدمت ارضای نیازهای آدمی است. یکی از ویژگی‌های کالا کمبود آن‌‌ است و کالاها وسایلی هستند که در هر زمان و مکان دلخواهی در کیفیت و کمیت مطلوب یافت نمی‌شوند. علم اقتصاد بر این پایه استوار است که انسان‌ها نیاز‌های بیکران دارند و در این پیوند گونه‌ای اشباع‌ناپذیری بر رفتار آدمیان حاکم است. معنای این سخن آن است که همواره اندازه‌ی نیاز و تقاضای آدمی بزرگ‌تر از میزان عرضه‌ی کالاهاست. در نتیجه‌ی همین کمبود است که کالاها شالوده‌ی امر اقتصادی را می‌سازند و آدمیان را به رفتار اقتصادی وامی‌دارند.

بر این پایه می‌توان گفت که کالا عنصری کانونی در پژوهش‌های اقتصادی است و مطابق تعریف‌های رایج، عملا همه‌ی وسایل و خدماتی را دربرمی‌گیرد که از نوعی «سودمندی» یا «فایده‌رسانی» برخوردارند و به درد کسی، کاری یا چیزی می‌خورند. این سودمندی می‌تواند مادی باشد یا نباشد.

از این رو، کالاها را از جمله به کالاهای «مادی» و «غیرمادی» تقسیم می‌کنند. کالاهای مادی آنهایی هستند که به صورت اشیاء عرضه می‌شوند و می‌توان آنها را انبار و ذخیره کرد، مانند اتومبیل، تلویزیون، کامپیوتر، خوراک، پوشاک و غیره. قابلیت دیگری که این کالاها دارند آن است که می‌توان مستقیما آنها را در بازار خرید و از آن‌ها استفاده کرد. ولی کالاهای غیرمادی جزو اشیاء و «چیزگونه» نیستند و جسمیت ندارند. این نوع کالاها معمولا به صورت خدمات عرضه می‌شوند، برای نمونه توسط بیمه‌ها و بانک‌ها و هتل‌ها و غیره.

فرض کنیم یک شرکت بیمه با شما قراردادی می‌بندد و مطابق آن قرارداد، شما هر سال مبلغی به این شرکت بیمه می‌پردازید و اتومبیل یا خانه‌ی خود را در برابر حوادث بیمه می‌کنید. حال اگر روزی شما با اتومبیل خود تصادف کنید یا خانه‌ی شما بر اثر توفان یا آتش‌سوزی آسیب ببیند، شرکت بیمه در قبال حق بیمه‌ای که پیش‌تر بطور منظم پرداخته‌اید، خسارت وارده به شما را جبران می‌کند. ولی در ضمن ممکن است شما یک عمر پول بیمه بپردازید بدون اینکه با اتومبیل خود تصادف کنید یا خانه‌ی شما آسیب ببیند و بنابراین نتوانید از حق بیمه‌ی خود استفاده کنید. در این صورت جز «اطمینان خاطر» چیزی عاید شما نشده است. این «اطمینان خاطر» حکم «کالایی غیرمادی» را دارد که شرکت بیمه به شما فروخته است و شما با خریدن چنین کالایی، خیال خود را برای وضعیت‌های اضطراری پیش‌بینی‌ناپذیر آسوده کرده‌اید.

جهان امروز ما جهانی «اقتصادی‌شده» است. به دیگر سخن، اقتصاد و قوانین آن، خود را به همه‌ی گستره‌های اجتماعی تحمیل و حتی به خصوصی‌ترین زوایای زندگی ما نفوذ کرده‌اند. حتی در مناسبات میان اقتصاد با سیاست هم وضع به همین منوال است و شمار زیادی از منتقدان فرهنگی در غرب نسبت به گسترش فزاینده‌ی نفوذ اقتصاد در سیاست و کمرنگ‌شدن نقش دولت‌ها در برابر مونوپل‌ها، کارتل‌ها، تراست‌ها، بانک‌ها و دیگر شرکت‌های غول‌آسای تجاری و مالی هشدار می‌دهند و این روند را برای گسترش شکاف‌های طبقاتی و مآلا صلح اجتماعی خطرناک می‌دانند. بگذریم از آنکه گوش کمتر کسی به این هشدارها بدهکار است و روند «اکونومیزه» شدن در همه‌ی عرصه‌ها با شتاب در جریان است و همه‌ی موانع را بر سر راه خود با قدرت درهم می‌شکند!

۱۳۹۳/۰۲/۱۳

زیبائی را باید دید ، زیبائی را باید پرستید

اواخر یک روز کاری معمولی بود که وارد شد و فضای اتاقم به چشم بر هم زدنی غیر معمولی ، از همانهایی  بود که شاعر شیراز آهی کشید و نوشت : » از در در آمدی و من از خود بدر شدم » ، از همانهائی که ضربانت را تند میکرد .
آخر زیبا بود ، دیوانه کننده زیبا بود ، غیر معمولی زیبا بود . من هم از شما چه پنهان ، همیشه به زیبائی محتاج بوده ام.  پوست شفاف و صیقلی گونه هایش با آن کک مک های روشن و ظریف شاعرت میکرد نه از جنس معشوقه های ادبیاتی که هنوز نیمایش متولد نشده بود ، دلبرکانی تکراری و بی هویت  مجسمه هایی جملگی سیمین بر و  گیسو کمند  که چون شخصیت های پیچیده دیوید فینچرگیج کننده بود وهمانطور خاکستری و چند لایه ، این زیبائی غمگینت میکرد ، طعم دیدنش تلخ بود ، تماشایش چون خیره شدن بر آفتاب درد داشت گلسنگی بود یخ زده در برف و شاید گلچهره ای مرده بر آب.
چرا ؟ نمیدانستم

1150138_514322361973706_1116835115_n

با اینکه  گیره صدفی روسری سیاهش شبیه گیره چارقد مادر بزرگهای پیامبرگونه سریالهای ایرانی می ماند اما کمتر از بیست سال داشت ، تصویرش آشنا بود او را جائی دیده بودم، کجا ؟ باز هم نمیدانستم . درگیر جستجوی خاطراتم در جستجوی نشانی این دختر شدم .
دخترک بیمار بود وتب و سرفه دلیل آمدنش  دو سه جمله ای بیشتر نگفت ، شوهرش بجای او وصف حال میداد شوهری داشت بیست و چند ساله لاغر اندام با چشمهایی گود افتاده و گونه هایی که زیر آفتاب سوخته بود ، به گمانم پشت لب بلند و چانه برآمده و استخوانی اش را زیر ریش و سبیل مخفی میکرد بهتر بود.
لباسهایش نشان میداد وضع مالی مناسبی ندارد ، گوشه چادر دخترک را گرفته و کودکانه میخواست زیبائی همسرش را به عضلات مردانه اش سنجاق کند ، حس مالکیت مغرورش میکرد  اما واضح بود وحشت از دست دادن این مختصات دلربا رهایش نمیکرد ، از طلسم  دخترک که هر رهگذری را مات میکرد می ترسید ، او پاسبان این جادو بود و پنهان کردن این نقش سحر آور از دید دزدان لابد رسالت مادرزادیش ، مثلث رفتاری او وقتی کامل میشد که ناشیانه سوار بر توسن اظهار فضل و دانائی می تاخت و با گرد و خاک رقیبان  را از منظر همسرش محو میکرد . مدام از ضلعی به ضلع دیگر می دوید و تغییر رفتار میداد .
آن روز تمام شد و تا مدتها چراهای آن روز، سیناپس های کپک زده ذهنم را رها نمیکرد .
مدتی بعد  نشانی دختر را از بین تصاویر یک فایل خاک خورده که زمانی دور پس زمینه پخش آهنگهایم بودند  یافتم ، دختر نپالی نقاشی مشترک میخائیل گارماش روسی و همسرش اینسیا ، دخترکی که دستی برای آراستن موها و گل سر قرمزش نمیکشد اما باز وحشی و ناب زیباست ، لبهای خشک و جامدش ناامیدانه تلاش میکنند رازش را پنهان کنند اما حواسش نیست چشمها برای حرف زدن اجازه نمی گیرند.
و من هنوز درگیرم  .  مفاهیم خسته کننده و تماما مردانه سنت ، تجدد ، عرف و طیف های هزار گونه شل و سفت مذهبی  تا طرفداران غیرت و تعصب قرنهاست در حال جنگی سکسی برای مالکیت این دلخواه ترین جهش های تکاملی زنانه هستند و در این میان کسی بفکر غم زیبائی نیست .
و من فکر میکنم زیبائی بی تاب دیده شدن هست . زیبائی نیازمند دیده شدن هست .
فرقی نمیکند ، یک گل ، تابلوی نقاشی یا یک دختر زیبا .
زیبائی را به بند کشیدن انصاف نیست .
نقاش اثرش را برای پنهان کردن در گنجه  نمیکشد، گل اسیر در گلدان  خواهد پژمرد .
وقتی به تعصب عضلانی مردان این شهر می اندیشم که نهایت سودایشان در بند کشیدن دخترکان زیبا در قفسهای آجری پندارشان هستند می ترسم از اینکه بگویم  : » زیبائی را باید دید ، زیبائی را باید پرستید»

پینوشت : درک میکنم پذیرفتن جنبه عمومی زیبائی درکنار قواعد فعلی ازدواج که بیشترین تاکیدش روی مالکیت خصوصی هست سخت و شاید دور از ذهن باشه  و چالش های زیادی رو ایجاد میکنه اما  تجربه شخصیم شاید به شما کمک کنه ، من  به این باور رسیده ام هر گل زیبا را میتوان دید اما نمیتوان و نباید از شاخه چید .
 این متن از رهگذر گرامی است

۱۳۹۲/۱۱/۱۶

فیسبوکستان

منت خداوند کلوب و پلاس و لاین و وایبر را که به فیسبوک اندرش موجب خرکیف شدن و اُوردوز کردنش مزید به گا رفتن درس و زندگی و مصداق خریت کردن. هر لایک که میگذاری مفرح دوست دیگر و چون دیسلایک میکنی خنک کننده اصل جیگر پس در هر لایک دو صفت موجود است و بر هر صفت پولیتیکها نهفته .
curb_facebook_addiction_large
یک شب تورق پیچ های فیسبوک میکردم و در احوالات ملت همیشه در صحنه تامل ، چو ناخن ها ی خویش با دندان مبارک می سفتم ( می سفتم :سمباده میزدم) حاتم بخشی نموده و لایک و شیر بسیار نمودم . لایکی از سر منت و لایک دیگر از سر جبران کردن محبت پیشین ، لایکی شبیه گلریزان لوتی های قدیم نشانه مشتی بودن و لایکی بسان چشمک زدن های ادوار بی موبایلی نشانه مخ زدن و اهل حال بودن .
الغرض در پیچ گردی شبانه به حجره یکی از اپوزیسیون سیاسی داخل همی شدم بزدل بودن سرشت خویش را فراموش کرده و چون شیر ژیان جولان دادم و رجز خوان هر چه لایقش بود در کامنتها نثارش همی کردم.
آنگاه  درد لایکو فیلیای مزمن عود نمودندی و به پس کله ام تیر کشیدندی پس استاتوسی در مذمت رابطه اوضاع مملکت و افکار دگم و واپس گرای مردم سرزمینم از خود در نمودم ، چون لایک خورش زیاد شد از اعماق روده های بزرگم احساس روشنفکری نمودم و بسی حال نمودم که حکیمی فرمود :
قدر لایک کسی داند که از بی لایکی عکس پروفایل خویش جلوی آشنایان ضایع شود .
facebook-addiction
روشنفکری را حکایت کنند که شبی چند کمپین حمایت از این و آن براه انداخت و تا سحر صدها کامنت و پست بکرد . صاحبدلی شنید و گفت: اگر خود ارضائی بکردی و بخفتی، بسیار از این فاضل‌تر بودی.
اندرون از دک و پُز خالی دار
تا در و نور معرفت بینی
تهی از مغز و بیشعوری به علت آن
که پری از ادعا تا بینی
پدری اهل علم و فضیلت پسر خویش را پرسید : اوقات عزیز چگونه می گذرد ؟ گفت :شبها لایک از کیسه خلیفه به دوستان میبخشم ، تا سحر با دانشمندان فاضله دیگر میچتم و تمام روز را گرفتار چک کردن نوتیفیکشن های خویش هستم ، حکیم را مکثی مَدید درگرفت و سپس بر خلف اصول تربیتی او را پاسخ بداد که :
خاک بر سرت کنن ای پسر
من چه امیدها داشته ام به سر
حیف پول و وقت و چشم و عمر گران
این چتو یادم بده بیخبر از مادر
عارف وارسته ادامه داد فرزند تهی مغزم ! خشم بیش از حد گرفتن، وحشت آرد و لطف بی وقت، هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند. گویند فرزند انگشت تعجب در دهان گرفت و از بدبختی خویش زار بگریست .
??????????????????????????????????????????????????????????????????
راویان خبر نقل کنند ادمین پیچ یکصد هزار نفره ای که کتابت های باطلش همه لایک باران میشد به دختر خوب روئی مسیج همی بداد که هیچ به یاد ما هستی و دختر پاسخ بگفت : نه ، غرور ادمین جِر خورد اما ره حقیقت نگرفت دختر را بلوک بکرد و باز چرت و پرت افزون بنگارید.
ای گرفتار توهم دانائی و شهرت
ای همه فکر و اندیشه تو از ماتحت
کل نوتیفیکیشن و فرندهای الکی تو
کهتر از قرص نان یک رعیتغم فرزند و نان و جامه و قوت
 
 نداری و مرده شور ببره اون فیسبوکت5812280790_4ba23f3b84_z-390x285
افلاطون را گفتند: از تو حکیمتر در جهان دیده ای؟ گفت: بلی، خسرو شکیبائیو حسین پناهی ، پرسیدند فیلسوفا این چه مهملی ست؟ ( مهمل:حرف باطل ،حرف بیخود ، چرت) آهی از درون کشید و بنالید که در چند سال حیات خویش افسوس مهلت کتابت و غور در منطق و فلسفه مستعجل گذشت (تند گذشت) اما واحیرتا که اینان به زندگانی پُخی نبودند ( پخ به ضمه پ یعنی مالی نبودند ، عدد و رقمی نبودند و هکذا ) و چون میت گشتند هر روز نظریات خفن از خود به درد مینمایند آنهم کیلو کیلو و فِرت و فِرت(تند ، سریع )
دلم میخواد به آکروپولیس برگردم
بازم به اون نصف دیگه جهان برگردم
برم بشینم کنار وافور و زغال
بیخیال درس و بحث اونهمه قیل و قال
( استاد که متوجه درگوشی های مریدان همی شد به خود آمده و وزن شعر را تغییر همی بداد )
چو به گور شدم ملت پارس جوگیر مرده پرست
ببافند قصه و شعر که فک همه از تعجب به در است.