کالا وسیلهای در خدمت ارضای نیازهای آدمی است. یکی از ویژگیهای کالا کمبود آن است و کالاها وسایلی هستند که در هر زمان و مکان دلخواهی در کیفیت و کمیت مطلوب یافت نمیشوند. علم اقتصاد بر این پایه استوار است که انسانها نیازهای بیکران دارند و در این پیوند گونهای اشباعناپذیری بر رفتار آدمیان حاکم است. معنای این سخن آن است که همواره اندازهی نیاز و تقاضای آدمی بزرگتر از میزان عرضهی کالاهاست. در نتیجهی همین کمبود است که کالاها شالودهی امر اقتصادی را میسازند و آدمیان را به رفتار اقتصادی وامیدارند.
بر این پایه میتوان گفت که کالا عنصری کانونی در پژوهشهای اقتصادی است و مطابق تعریفهای رایج، عملا همهی وسایل و خدماتی را دربرمیگیرد که از نوعی «سودمندی» یا «فایدهرسانی» برخوردارند و به درد کسی، کاری یا چیزی میخورند. این سودمندی میتواند مادی باشد یا نباشد.
از این رو، کالاها را از جمله به کالاهای «مادی» و «غیرمادی» تقسیم میکنند. کالاهای مادی آنهایی هستند که به صورت اشیاء عرضه میشوند و میتوان آنها را انبار و ذخیره کرد، مانند اتومبیل، تلویزیون، کامپیوتر، خوراک، پوشاک و غیره. قابلیت دیگری که این کالاها دارند آن است که میتوان مستقیما آنها را در بازار خرید و از آنها استفاده کرد. ولی کالاهای غیرمادی جزو اشیاء و «چیزگونه» نیستند و جسمیت ندارند. این نوع کالاها معمولا به صورت خدمات عرضه میشوند، برای نمونه توسط بیمهها و بانکها و هتلها و غیره.
فرض کنیم یک شرکت بیمه با شما قراردادی میبندد و مطابق آن قرارداد، شما هر سال مبلغی به این شرکت بیمه میپردازید و اتومبیل یا خانهی خود را در برابر حوادث بیمه میکنید. حال اگر روزی شما با اتومبیل خود تصادف کنید یا خانهی شما بر اثر توفان یا آتشسوزی آسیب ببیند، شرکت بیمه در قبال حق بیمهای که پیشتر بطور منظم پرداختهاید، خسارت وارده به شما را جبران میکند. ولی در ضمن ممکن است شما یک عمر پول بیمه بپردازید بدون اینکه با اتومبیل خود تصادف کنید یا خانهی شما آسیب ببیند و بنابراین نتوانید از حق بیمهی خود استفاده کنید. در این صورت جز «اطمینان خاطر» چیزی عاید شما نشده است. این «اطمینان خاطر» حکم «کالایی غیرمادی» را دارد که شرکت بیمه به شما فروخته است و شما با خریدن چنین کالایی، خیال خود را برای وضعیتهای اضطراری پیشبینیناپذیر آسوده کردهاید.
جهان امروز ما جهانی «اقتصادیشده» است. به دیگر سخن، اقتصاد و قوانین آن، خود را به همهی گسترههای اجتماعی تحمیل و حتی به خصوصیترین زوایای زندگی ما نفوذ کردهاند. حتی در مناسبات میان اقتصاد با سیاست هم وضع به همین منوال است و شمار زیادی از منتقدان فرهنگی در غرب نسبت به گسترش فزایندهی نفوذ اقتصاد در سیاست و کمرنگشدن نقش دولتها در برابر مونوپلها، کارتلها، تراستها، بانکها و دیگر شرکتهای غولآسای تجاری و مالی هشدار میدهند و این روند را برای گسترش شکافهای طبقاتی و مآلا صلح اجتماعی خطرناک میدانند. بگذریم از آنکه گوش کمتر کسی به این هشدارها بدهکار است و روند «اکونومیزه» شدن در همهی عرصهها با شتاب در جریان است و همهی موانع را بر سر راه خود با قدرت درهم میشکند!
بر این پایه میتوان گفت که کالا عنصری کانونی در پژوهشهای اقتصادی است و مطابق تعریفهای رایج، عملا همهی وسایل و خدماتی را دربرمیگیرد که از نوعی «سودمندی» یا «فایدهرسانی» برخوردارند و به درد کسی، کاری یا چیزی میخورند. این سودمندی میتواند مادی باشد یا نباشد.
از این رو، کالاها را از جمله به کالاهای «مادی» و «غیرمادی» تقسیم میکنند. کالاهای مادی آنهایی هستند که به صورت اشیاء عرضه میشوند و میتوان آنها را انبار و ذخیره کرد، مانند اتومبیل، تلویزیون، کامپیوتر، خوراک، پوشاک و غیره. قابلیت دیگری که این کالاها دارند آن است که میتوان مستقیما آنها را در بازار خرید و از آنها استفاده کرد. ولی کالاهای غیرمادی جزو اشیاء و «چیزگونه» نیستند و جسمیت ندارند. این نوع کالاها معمولا به صورت خدمات عرضه میشوند، برای نمونه توسط بیمهها و بانکها و هتلها و غیره.
فرض کنیم یک شرکت بیمه با شما قراردادی میبندد و مطابق آن قرارداد، شما هر سال مبلغی به این شرکت بیمه میپردازید و اتومبیل یا خانهی خود را در برابر حوادث بیمه میکنید. حال اگر روزی شما با اتومبیل خود تصادف کنید یا خانهی شما بر اثر توفان یا آتشسوزی آسیب ببیند، شرکت بیمه در قبال حق بیمهای که پیشتر بطور منظم پرداختهاید، خسارت وارده به شما را جبران میکند. ولی در ضمن ممکن است شما یک عمر پول بیمه بپردازید بدون اینکه با اتومبیل خود تصادف کنید یا خانهی شما آسیب ببیند و بنابراین نتوانید از حق بیمهی خود استفاده کنید. در این صورت جز «اطمینان خاطر» چیزی عاید شما نشده است. این «اطمینان خاطر» حکم «کالایی غیرمادی» را دارد که شرکت بیمه به شما فروخته است و شما با خریدن چنین کالایی، خیال خود را برای وضعیتهای اضطراری پیشبینیناپذیر آسوده کردهاید.
جهان امروز ما جهانی «اقتصادیشده» است. به دیگر سخن، اقتصاد و قوانین آن، خود را به همهی گسترههای اجتماعی تحمیل و حتی به خصوصیترین زوایای زندگی ما نفوذ کردهاند. حتی در مناسبات میان اقتصاد با سیاست هم وضع به همین منوال است و شمار زیادی از منتقدان فرهنگی در غرب نسبت به گسترش فزایندهی نفوذ اقتصاد در سیاست و کمرنگشدن نقش دولتها در برابر مونوپلها، کارتلها، تراستها، بانکها و دیگر شرکتهای غولآسای تجاری و مالی هشدار میدهند و این روند را برای گسترش شکافهای طبقاتی و مآلا صلح اجتماعی خطرناک میدانند. بگذریم از آنکه گوش کمتر کسی به این هشدارها بدهکار است و روند «اکونومیزه» شدن در همهی عرصهها با شتاب در جریان است و همهی موانع را بر سر راه خود با قدرت درهم میشکند!