‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲/۰۹/۲۶

شکست اخلاقی ما در جام جهانی فوتبال

اینکه چرا در یک زمان هزاران کامنتِ توهین‌آمیز در صفحه فیسبوک یک فوتبالیستِ محبوب ردیف می‌‌شود، جای بحث و تامل فراوان دارد. بی‌تردید رژیم اسلامی از نفرت مردمِ  ایران نسبت به خودش آگاهی‌ دارد و به تبع آن ضمن اینکه از بی‌‌آبرو شدن ایرانیان در جهان هراسی به خود راه نمی‌دهد، خود نیز در بدنام کردن ایران و ایرانی پیشتاز است و در هر فرصتی که بدست بیاورد با کمک نوکرانش، اعم از ذوب‌شدگان و خودفروختگان و تجزیه‌طلبان برای خراب‌تر کردن وجهه ایرانیان می‌کوشد. تنها چیزی که برای رژیم اهمیت دارد، حفظِ ارکان این نظام است.

با خواندن تعدادی از کامنت‌های موجود در فیسبوک "مسی" به راحتی‌ می‌توان متوجه شد که کامنت‌گذاران از چه قماشی هستند. اما اینکه چرا عده‌‌ای از ایرانیان در این بی‌‌نزاکتی سهیم و شریک شدند، ریشه در جای دیگر دارد. ما ایرانیان انسان‌های عجیبی‌ هستیم. ظاهرا خوب حرف می‌‌زنیم و آماده‌ایم به دقت مسائل را تحلیل ‌‌کنیم. هر کس که نداند در درونمان چه می‌‌گذرد، به سرعت تحت تاثیر قرار می‌‌گیرد و از هوش و دانایی ما انگشت به دهان می‌‌ماند!

ولی در واقع دهان‌بین بودن و نداشتن استقلالِ فکری از خصوصیاتِ شاخص و برجسته بسیاری از ایرانیان است که به دلیل تربیت اشتباه و عقب‌ماندگی  فرهنگی‌ بصورت اموری فطری در وجود بخش اعظمی از آنان ریشه دوانده است و اصلاح آن هم به آسانی میسر نیست.

نه معنی‌ تعادل را می‌دانیم و نه با مفهومِ توازن آشنایی داریم. تا آنجا که بتوانیم از افراط گرایی و زیاده‌روی پیروی می‌کنیم. به سرعت تحت تاثیر قرار می‌گیریم و بدون اندکی‌ اندیشیدن دنباله‌روی می‌‌کنیم. اصولاً در مراجعه به خرد خود تنبل هستیم چون به راحت‌طلبی انس گرفته‌ایم و فوری عنان اختیار و تصمیم‌گیری را به دست دیگران می‌دهیم. نمونه‌اش را در همین حرکت اخیر یعنی‌ حملات به "مسی" دیدیم.

جماعتی که به این موج نفرت‌انگیز پیوستند حتما با خود گفته‌اند: چون صد‌ها کامنت بر ضدّ یک فوتبالیست از طرف عده‌‌ای مشخص نگاشته شده است، پس ما هم باید همان را دنبال کنیم و ادامه بدهیم، بدون ذره‌ای درنگ و اندیشیدن که آیا اینکار صحیح بوده است یا خیر! صحبت از کری خواندن و حرف‌های رایجِ  ورزشی گذشته است. کار به توهین‌های جنسی‌ و زننده کشیده است، چیزی که در بین مردمان بسیاری از کشور‌ها بی‌فرهنگی به حساب می‌آید و دور از شأن و شعور انسانی‌ قلمداد می‌شود.

آیا ما که ادعای مبارزه با فرهنگِ دیوصفتی را داریم و در پی آن هستیم که به "فرهنگِ اصیل" خود بازگردیم، می‌توانیم این اعمال را توجیه کنیم؟! حیرت‌آور است که به رغم‌ این همه ادعا، همیشه در بزنگاه‌های مختلف امتحان خود را پس داده‌ایم و هرگز در پی‌ درس‌آموزی از اشتباهات گذشته نبوده‌ایم.

توقع پیشرفت تا زمانی‌ که از اندیشه بهره نگیریم و به جایگاهِ انسانیت دست نیابیم، خیالی باطل و پوچ است. بدست آوردن معیار صحیح برای رفتاری شایسته از راه خردگرایی و انسان‌باوری می‌‌گذرد. متاسفانه بجای نزدیکتر شدن به این راه، در حال دور شدن از آن  هستیم. 







 

۱۳۹۲/۰۹/۰۱

اصلاح‌طلبان را چگونه یافتم؟


همگام شدن با جنبش مبارزاتی مردم در رژیم جمهوری اسلامی مخاطره‌آمیز است. گاه منافع سازمانی و شخصی، و گاه ترس از مجازات، بازدارندهِ همسویی پیگیر با مردم است. تجربه نشان داده است که در چند سال گذشته کسانی که نام اصلاح‌طلب بر خود گذاشته‌اند، همواره فقط چند گام در کنار مردم و همراه آنان بوده‌اند و در بزنگاه‌های حساس از جنبش مبارزاتی پیگیر مردم فاصله گرفته‌اند.

بیم این نیروها از ژرف‌تر شدن چنین مبارزاتی کاملا آشکار است و به پایین آوردن سطح توقع مردم گرایش دارند. سازش‌های پنهانی‌ و پشت پرده با دستگاه ولایت که می‌تواند هم از سرِ ترس باشد و هم از سرِ  عافیت‌طلبی، همواره شتابِ  حرکت مردم را کند کرده و گاهی به صفر رسانده است. البته شاید در میا‌‌ن آنان تعدادی انگشت‌شمار یافت شوند که با مردم همصدا و همدل باشند، اما سیستم سرکوبِ رژیم اجازه خودنمایی به آنان را نمی‌دهد.

به همین دلیل امید بستن به کسانی که از خود اراده‌ای ندارند و دائم با خطوط قرمز و مرزبندی درگیر هستند، اشتباه بزرگی‌ است. اینطور به نظر می‌رسد که کانون اصلی قدرت جای دیگری است و گرداننده اصلی‌ِ  امور کشور محافلی هستند که بقیه ناگزیرند حول آنها طواف کنند و هر زمان که از نقطه مرکزی فاصله بگیرند، با سرکوب و مجازات روبرو می‌شوند.

پس اصلاح‌طلبان نمی‌توانند و خود نیز بر این امر واقف هستند که قادر نیستند سکان رهبری مبارزات مردم را در دست بگیرند. بنابراین به وعده و وعید بسنده می‌کنند. اشتیاقی که اصلاح‌طلبان برای ماندن در قدرت دارند، معنایی جز قدرت‌طلبی و فرصت‌طلبی ندارد.

خواسته‌ها و مطالبات مردم مشخص و روشن است و اصلاح‌طلبان تا کنون بارها نشان داده‌اند که حاضر به پذیرش این خواسته‌ها نیستند. سرگرم کردن مردم با مسائل جنبی و دور نگاه داشتن آنان از تصمیمات و خواسته‌های قاطع و اساسی، از بازی‌هایی‌ است که دستگاه ولایت توسط اصلاح‌طلبان انجام می‌‌دهد و تا کنون همواره از این راه توانسته بخشی از مردم را بفریبد. حربه این فریبکاری تا چه زمانی موثر خواهد بود؟

بازی دادنِ  یک ملت با رنگ‌های سبز و بنفش چیزی جز فرستادن آنها به دنبال نخود سیاه نیست. فقط در مقطعی کوتاه که از فشار ریسمان بر گردنِ  مردم کاسته شد، خواسته‌های اساسی‌ِ  آنان نمایان گردید و رژیم زنگ خطر را شنید. لرزش پایه‌های رژیم برای او تجربه‌ای شد که دیگر روزنه تنفس مردم را بیش از حد باز نکند و تنها اصلاح‌طلبانی را در صحنه نگاه دارد که مطیع و فرمانبردار دستگاه ولایت باشند.

بر کمتر کسی پوشیده است که ماندن در دایره قدرت یعنی‌ مطیع بودن و سر تعظیم فرود آوردن در برابر بارگاهِ رهبری. امید بستن به چنین محافل دست‌چین شده و مسلوب‌الاراده‌ای کاری بیهوده و عبث است. با چنین نیروهایی نمی‌توان به آزادی و دموکراسی رسید

۱۳۹۲/۰۷/۰۷

مدارا با دنیا آری، اما نه به قیمتِ ماندگاری رژیم!

این حرف جدیدی نیست. خواست باطنی اکثریت مردم ایران است که درب دوستی‌ و سازش با کشور‌های جهان باز شود. اما آیا می‌توان از حقوقِ  پایمال شده‌ای که رژیم آدمخوار اسلامی مسبب آن است چشم‌پوشی کرد؟

چگونه می‌توان نظامی را تحمل کرد که سرتاسر پیکره آن را غده‌های سرطانی گرفته است؟ چگونه می‌توان ارزش‌های انسانی‌ از دست رفته را باز پس گرفت؟ آیا می‌توان جنایت‌ها و بی‌‌حرمتی‌ها و غارت کردن مملکت را نادیده گرفت و به شوقِ  دوستی‌ با غرب، به این نظام تمکین کرد؟

نباید لحظه‌ای تردید کرد که  هر آن بخواهیم آزادی و حقوق انسانی‌ لگدمال شده خود را از رژیم طلب کنیم، چون گذشته با کشتار و سرکوب و زندان و شکنجه به ما پاسخ خواهد داد. تبهکاری و پلیدی‌ آنچنان با تاروپود این نظام در هم تنیده که راهی‌ جز ادامهِ  آن ندارد. در زیر صورتک‌های خندان امروز، چهره‌های وحشتناک و عبوس دیروز همچنان پا بر جا هستند. بازگشت به آدمیّت برای این رژیم بی‌معناست!

آیا ما ملت مسخ شده‌ای هستیم؟ آیا درکِ  این مسئله دشوار است که هر گامی‌ این نظام به تظاهر برای دوستی‌ برمی‌‌دارد، فقط در راه ماندگاریِ  بساط خودش است؟ آیا می‌خواهیم آزموده را بار دیگر بیازماییم؟ می‌توان صبر کرد و دید، همانطور که ۳۵ سال چنین کردیم!

نه! نباید بار دیگر خام شد. باید واقعیت‌ها را با چشمان باز دید و پذیرفت. حرمت و هویت و انسانیت را از دست دادیم. تلاش کنیم تا آنچه را هنوز برایمان باقی مانده است، از دست ندهیم.
   
 

۱۳۹۲/۰۵/۱۴

"فقط ما باشیم"!

 طمعِ  بودن بر سریر قدرت آنچنان ولوله‌ای به جانِ  هزار و اندی نفر انداخته است که از ابتدای این انقلاب تا به امروز به هیچ قیمت حاضر به ترک آن نیستند. آنها به هر قیمتی حاضر به قبول هر مقام و پستی هستند و برایشان فرقی‌ نمی‌کند که نعلین "آقا" را جفت کنند، یا اینکه وزیر و نماینده مجلس باشند.

شعار آنها این است: "فقط ما باشیم"! حالا هر جا که شد اشکالی ندارد. اگر قبلا مردِ  قدرتمند رژیم بوده و حالا آفتابه‌دار نظام شده، برایش تفاوتی ندارد و با گفتن این حرف که "به نظام خدمت می‌کنم" خودش را توجیه می‌کند. در این رژیم بی‌آبرویی معنایی ندارد. فقط همان که بند نافشان به "دربار ولایت" وصل و راه چپاول و غارت باز باشد، کافیست.

شاید تعدادی انگشت‌شمار از این افراد، در زمانی‌ که بر سر قدرت بودند، راه خودشان را از آدمخواران جدا کردند، ولی‌ باقی‌ آنها کماکان در این دایره منحوس در حال چرخش و جابجا شدن هستند، یا در بیرون از این دایره در انتظار فرصتِ دوباره برای وارد شدن به آن لحظه شماری می‌کنند. پرونده‌های ننگین و سنگینِ  این جنایتکاران مانعی برای عروج آنها به مقام‌های بالاتر نیست و بر عکس هر چه جرم آنها بیشتر باشد، ارج و قرب آنها نیز بیشتر است.

فراموشکاری و رخوتِ  بخش عظیمی‌ از ملت ایران در رابطه با جنایات این درندگان و تبهکاران، برگ برندهِ  آنان است. تجربه به کرات ثابت کرده است که هر زمان با سمبه پر زور در مقابل این نظام ایستادگی کردیم، رژیم عقب نشینی کرده است. این مسئله در مورد مقابلهِ  دولتهای خارجی‌ با رژیم هم صدق کرده است و نمونه‌هایی‌ از آن را از سر گذرانده‌ایم که متأسفانه تداوم نداشته و فقط به منزله یک ترمز موقت برای حکومت بوده است.  نجاتِ  ملتِ  ایران از راه اپوزیسیونِ  درگیر با خود و طرفدارانش نمی‌گذرد و تا زمانی که مردم ایران اراده نکنند و بپا نخیزند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

۱۳۹۲/۰۵/۱۲

به مناسبت ایام رضائیه


 در چند روز گذشته که بحث بر سر رضا شاه، میان هواداران و مخالفان او در سایت‌های مختلف بالا گرفت، متأسفانه بار دیگر شاهد بروز تعصب و یکسو‌نگری از سوی هر دو جناح بودیم که علت آن را باید در مشکلات فرهنگی‌ ما ایرانیان جستجو کرد.

یا من ندیدم، یا اصلا نبود. این بحث‌ها را می‌گویم. همه چیز یا سیاه بود یا سفید، خاکستری نبود. یکی‌ می‌گفت همه سراسر شرّ بود. دیگری می‌گفت فقط خیر بود. با خود فکر می‌کردم که خواننده کم‌تجربه و بدون پشتوانه چگونه می‌تواند قضاوت کند، هنگامی که تاریخِ  نه چندان دورِ  ما با وجودِ  مدارک و اسنادِ  فراوان به همین سادگی‌ تحریف می‌شود. آیا با این رویکردهای متعصبانه از حقیقت و واقعیت دورتر نمی‌شویم و کینه توزی‌های شخصی‌ ما را به بیراهه نمی‌برد؟

 عده‌‌ای تصور می‌کنند تاریخ را نباید چنان که بود نگریست، بلکه باید از آن برای از میدان به‌ در کردن مخالف سیاسی وسیله‌ای ساخت. متأسفانه همین افراد برای اکثریتِ  بدونِ  مطالعه تاثیر گذار می‌شوند، و این سازنده و خوش‌آیند نیست. هر گاه توانستیم فارغ از "ایسم‌ها" و "ایدئولوژی‌ها" قدم برداریم و با نگاهی عاقلانه و عادلانه به گذشته بنگریم و با اندوختن توشه‌ای از تجربیات پیشین به سوی آینده گام برداریم، می‌توانیم امیدوار باشیم که به دنبال هدف معین و مثبتی هستیم. غیر از این هر چه باشد، آب در هاون کوبیدن است. جوامع پیشرفته چنین کردند و ما نیز باید چنین کنیم و به ماهیگیران حرفه‌ایِ  آبهای گل‌آلود فرصت ندهیم.

تجسس در کارنامه رضا شاه را باید به خدمات و خطاهای خود او و حال و روز همان زمان منحصر کرد. نفرت از فرزند او را نباید در بررسی‌ها دخالت داد. این صحبت نه در دفاع از رضا شاه است و نه بر ضّد او، بلکه دعوتی برای آشتی با واقعیت‌های تاریخی است. نشرِ  تفسیرهای مغرضانه و افراط گرایانه از تاریخ و تاثیر منفی‌ آن بر روی نسل بعد از انقلاب و کسانی که به تحقیقات جامع دسترسی ندارند، ما را به دوران تاریکی بازمی‌گرداند که در آن زندگی‌ بشر به علت نداشتن اسناد و مدارک کافی‌ از گذشته خود، از تخیلات و افسانه‌ها و دروغ‌ها متاثر بود.