امروز ، موقع ناهار ، خانم سَرداری اومد تو
آشپزخونه و مانتواَش رو درآورد . این زن خودِ آتیشه . نمیدونم چرا وقتی با
من حرف میزنه صداشو آروم میکنه ؟ چند روز پیش نیم ساعت تمام به بهانه پیدا
کردن پرونده شرکت بهارسازان ، با من تو بایگانی بود ! بعد متوجه شدم که
پرونده روی میز خودش بوده ! نمیدونم چرا به من گیر داده؟ دیروز اومد تو
دفتر تا سی دی برنامه حسابداری رو ازم بگیره . عمدا سی دی رو انداخت زمین !
همیشه شلوار جین تنگ میپوشه … چیه؟ چرا اینجوری نگام میکنی؟…
امروز بعد از اداره ، رفتم داروخانه تا داروهای نسترن رو بگیرم . زنه تو
بخش پذیرش دکمه های لباسش رو باز کرده بود . چه سینه هایی داشت ! وقتی نسخه
رو خوند بهم گفت که آل پرازولام یک نداریم . گفتم به جاش نیم بدید ، دو تا
یکی بخوره . روی صندلی نشستم تا داروها آماده بشه و صدام کنه . کنارم یه
زن تقریبا سی ساله نشسته بود . از کمبود و گرانی داروها و نسخه های طولانیه
دکترها ، گلایه میکرد . نمیدونی چه هیکل و چشمهایی داشت . اسمش رو خواندن .
بعد از گرفتن داروها ، موقع رفتن ، یه کارت بهم داد و گفت که هر وقت به
دستگاه تصفیه آب نیاز داشتم ، باهاش تماس بگیرم . قیافش خیلی شبیه لیلا ،
زن همسایه مون ، بود . لیلا تازه اومده . دو تا بچه داره . مثله برف ،
سفیده . هیکل تُپُل و نرمی داره . همیشه تی شرت قرمز رنگ میپوشه . هر وقت
من رو میبینه ، شروع میکنه به صحبت کردن در باره شوهر سابقش ! خانم فراهانی
به نسترن گفته بود که این زن (منظورش لیلا بود) تا شوهر نکنه ، اروم نمیشه
! خانم فراهانی ، سر کوچه مون ، سوپری داره . صورتش سبزه است و رنگ چشمهاش
، قهوه ای روشنه . مثل تیله شفاف و درشته . لبای باریکی داره و همیشه
بالای لبهاش ، قطره های ریز عرق ، دیده میشه . بیش از ده ساله که از مشهد
به تهران اومده . لهجه شیرینی داره . همیشه وقتی که میخواد بقیه پول خرید
رو بهم بده ، دستم رو میگیره و پول رو تو دستم میزاره و تا دستهامو نکشم ،
اونها رو ول نمیکنه ! یکبار هنگام دعوا با زهرا ، روسری اش افتاد و موهاش
رو دیدم . موهاش قهوه ای رنگ ، پر پشت و بلند و صافه . زهرا تو آپارتمان
روبروی ما زندگی میکنه . هفده سال بیشتر نداره اما سینه هاش …… آرش ، حواست
کجاست ؟ دارم حرف میزنم ها!!!
-دارم دنبال شماره تلفن خانم دکتر شهنازی میگردم . فکر کنم به دردت بخوره .
-اوهوم … بعد ، تو سالمی؟
-نه … من هم باید با تو بیام . نمیدونم چرا دوست دارم سرم رو به دیوار بکوبم؟!
-خوشگله؟
-کی؟
-خانم دکتر شهنازی
-!!!
-دارم دنبال شماره تلفن خانم دکتر شهنازی میگردم . فکر کنم به دردت بخوره .
-اوهوم … بعد ، تو سالمی؟
-نه … من هم باید با تو بیام . نمیدونم چرا دوست دارم سرم رو به دیوار بکوبم؟!
-خوشگله؟
-کی؟
-خانم دکتر شهنازی
-!!!