اینترنت کار را برای همگان آسان کرده است. از طریق این رسانهی عصر «پستمدرن» نه تنها میتوان در کوتاهترین زمان ممکن با دیگران پیوند برقرار و پیام ردوبدل کرد، یا فیلم مورد علاقهی خود را دید و موسیقی مورد علاقهی خود را شنید، یا خیلی راحت کالای مورد نیاز خود از کیف و کفش گرفته تا کبابپز و آبمیوهگیری را سفارش داد و دم در خانه تحویل گرفت، بلکه این روزها همچنین میتوان یک «خلافت اسلامی» تأسیس کرد!
رسانهها گزارش دادهاند که ابوبکر البغدادی، رهبر گروه جهادگرایان آدمخوار موسوم به «دولت اسلامی در عراق و شام» (داعش)، از طریق اینترنت و لابد با یک «کلیک» برپایی «خلافت اسلامی» در بخشهایی از کشورهای جنگزدهی عراق و سوریه را به جهانیان اعلام کرده است. وی در پیام اینترنتی خود که افزون بر زبان عربی، به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و روسی نیز منتشر شده، همچنین از مسلمانان جهان خواسته است که به این سرزمین اسلامی نوبنیاد مهاجرت و برای ساختن و شکوفایی آن تلاش کنند. البغدادی که خود را «خلیفهی مسلمین» خوانده است، البته برای رعایت «حق انتخاب اسلامی» تصریح کرده که هیچ مسلمانی موظف نیست با خلیفهی جدید مسلمین بیعت کند!
ناگفته نماند که بسیاری از روحانیان دیگر کشورهای اسلامی که با برپایی این «خلافت اسلامی» بساط دینفروشی خود را در خطر کسادی دیدهاند، این اقدام را نکوهش کرده و ادعای البغدادی برای خلیفهگری را «ارتداد» خواندهاند! برای نمونه، یکی از وعاظ سرشناس مصری پیام هشدارباشی خطاب به پیکارجویان «داعش» فرستاده و از آنان خواسته است که به راه راست بازگردند وگرنه مورد «غضب الهی» قرار میگیرند. گفتنی است که پیام این واعظ مسلمان نیز از طریق «توئیتر» به آگاهی جهادگرایان رسیده است!
بدینسان حدود ۹۰ سال پس از زوال واپسین «خلافت اسلامی» و برچیدهشدن بساط «عبدالمجید دوم» آخرین خلیفهی امپراتوری عثمانی توسط دولت ملیگرای کمال آتاتورک، بومرانگ رها شده دوباره بازمیگردد و خاورمیانهی بحرانزده در دومین دههی سدهی بیست و یکم بار دیگر شاهد برآمد نوع دیگری از «خلافت اسلامی» است. گفتنی است که البغدادی به عنوان «خلیفهی مسلمین» خود را از این پس به مثابه جانشین محمدبن عبدالله در راس جامعهی اسلامی و رهبر توامان سیاسی و دینی آن میبیند.
برای ما ایرانیجماعت که ۳۵ سال پیش به یک «انقلاب شکوهمند اسلامی» دست زدیم و قدرت را دو دستی به روحانیان شیعه تقدیم کردیم، این نمایش مسخره قاعدتا نباید تازگی داشته باشد. البته ما ایرانیان که استاد سلب مسئولیت از خویشتن هستیم، در این مدت با خونسردی آدمی که انگشت در سوراخ بینی خود کرده، به تماشا ایستادیم تا کشورمان تدریجا به یک «خلافت شیعی» تبدیل شود. تازه باد هم به غبغب میاندازیم که ما «مردمسالاری دینی» داریم و هر چهار سال یکبار میتوانیم از میان چند مهرهی دستچینشده شورای نگهبان «ولی فقیه» که در واقع همان «خلیفهی شیعی» است، یک نفر را «آزادانه» برگزینیم! جرئت اعتراف هم نداریم که تفاوت «خلافت داعش» در بخشهایی از عراق و سوریه با «خلافت شیعی» در ایران فقط در آن است که در اولی البغدادی خود را «خلیفه رسولالله» یعنی جانشین محمد میپندارد و در دومی ولی فقیه خود را «نایب برحق امام زمان»! و آنچه در این میان تعیینکننده است این است که هر دو آنان جایگاه مقدس و خدشهناپذیری دارند و به هیچ انسان زمینی پاسخگو نیستند، چون هر دو مستقیما به «آسمان» وصلاند!
آری، منطقهی خاورمیانه سخت بیمار و روانپریش است و به گسترهی تاخت و تاز این جانوران ماقبل تاریخ تبدیل شده است. ولی اگر واقعبینانه بنگریم، پدیدهی «خمینیسم» و قدرتگیری روحانیان شیعه در ایران، نخستین سلول سرطانی به نام «اسلامگرایی» بود که در کالبد این منطقه شکل گرفت و اکنون متازتازهای خود را به همهی نقاط این پیکر در حال احتضار گسترده است. در واقع قدرتیابی اسلامگرایان در ایران، تکانهی نیرومندی به دیگر نیروهای اسلامگرا در کل منطقه و تحریص آنان بود تا تلاش کنند مطابق الگوی ایران بر قدرت دولتی چنگ اندازند و با ایجاد حکومتهای دینی، «قوانین شرعی» و «ارزشهای اسلامی» را یکسره بر جوامع خود حاکم گردانند.
از «داعش» در عراق گرفته تا «طالبان» در افغانستان، از جنبش «اخوانالمسلمین» در مصر گرفته تا «لشگر طیبه» در پاکستان، از «حزب النهضه» در تونس گرفته تا «جبهه النصره» در سوریه، از «حزبالله» لبنان گرفته تا «جنبش حماس» در باریکهی غزه، از سازمان «امارات قفقاز» در چچن گرفته تا «حزب النور» در مصر، از گروه «الشباب» در سومالی گرفته تا «ائتلاف اسلامی سبز» در الجزایر، از «بوکو حرام» در نیجریه گرفته تا «جماعت اسلامی» در بنگلادش، از «حزب الاصلاح» در یمن گرفته تا «جنبش المهدی» در عراق، از «حزب عدالت و توسعه» در ترکیه گرفته تا دولت کودتایی حسن البشیر در سودان، از حکومت مطلقه عربستان سعودی گرفته تا کلیهی طرفداران بقا و «اصلاح» نظام جمهوری اسلامی در ایران، همهی این نیروها بهرغم راهکارهای گوناگون و تفاوتهایی که در سیاستهای عملی خود دارند، هدف استراتژیک واحدی را دنبال میکنند: برقراری «حکومت دینی» در کشورهایی که هنوز در آنها به قدرت نرسیدهاند؛ یا حفظ «حکومت دینی» با چنگ و دندان در کشورهایی که در آنها به قدرت رسیدهاند. از این منظر آنان هیچ تفاوتی با هم ندارند و همگی میوههای زهرآگین درختی هستند که با «انقلاب اسلامی ایران» به ثمر نشست!
ولی آنچه در این میان قابل تأمل است، آن است که این نیروهای برآمده از گورستان سیاه تاریخ، اگر چه حامل و مروج واپسگراترین و پوسیدهترین ارزشها هستند و میخواهند قوانین ۱۴۰۰ سال پیش مناسبات قبیلهای در صحرای عربستان را به همگان تحمیل کنند، برای دستیابی به هدف، از به کار بردن ابزارها و وسایل عصر «مدرن و پستمدرن» هیچ ابایی ندارند. آنان فقط با ارزشهای امروزی مانند آزادی و فردیت و حقوق بشر و منزلت آدمی و در یک کلام جامعهای باز و متکثر مشکل دارند و آن را «غربی» و «منحط» و «شیطانی» میدانند، ولی با ابزارها و تکنولوژی ساخته و پرداخته در غرب هیچگونه مشکلی ندارند. برای آنان کامپیوتر و اتومبیل و تلویزیون «غربی» و «شیطانی» نیستند. حتی موشک و پهپاد و خمپارهانداز و از همه مهمتر بمب اتمی هم «غربی» و «شیطانی» نیستند، چرا که از همه آنها میتوان برای حفظ «ارزشهای اسلامی» و تحمیل «قوانین شرعی» به دیگران به بهترین صورت استفاده کرد!
سالها پیش یک فضاپیمای روسی آمادهی پرتاب به کیهان بود و یکی از سرنشینان آن فضانوردی از کشور مالزی بود که در سراسر «جهان اسلام» با افتخار از او به عنوان «نخستین فضانورد مسلمان» یاد میکردند. ولی مهم خود این رویداد نبود. امری که خیلی مهمتر از این رویداد در حاشیهی آن جریان داشت، بحث داغ و تندی میان «علمای دینی» مالزی بر سر این «معضل» بود که فضانورد مالزیایی به هنگام بیوزنی و معلقشدن در فضای لایتناهی، باید به کدام سو نماز بخواند؟! در پایان این بحث نیز میان «علمای دینی» توافقی صورت گرفت و دستورالعملی ۱۷ صفحهای به فضانورد بیچاره داده شد تا به وظیفهی شرعی خود در فضا درست عمل کند!
اکنون ادامهی همان حکایت است. وقتی میتوان در برابر دوربین سر کسی را برید یا قلب او را از سینه بیرون کشید و سپس فیلم آن را در خدمت سیاست اسلامی «النصر بالرعب» در اینترنت به نمایش عمومی گذاشت؛ یا چرا راه دور برویم، هنگامی که میتوان با صدها نیروی مسلح مغولوار به خوابگاه دانشجویان شبیخون زد و از جزئیات قلع و قمع آنان با آب و تاب فیلم تهیه کرد و برای «عبرت» دیگران در «یوتیوب» گذاشت؛ یا مدرنترین وسایل شنود و تعقیب و مراقبت را از چین و روسیه یا کشورهای غربی وارد کشور کرد و از طریق آنها رد مخالفان فکری را حتی در فضای مجازی یافت و آنان را بازداشت کرد و به دست شکنجهگران در اوین و دیگر سیاهچالها سپرد تا پس از چندی جنازهی آنان را به خانوادههایشان تحویل دهند، چرا نتوان در بیوزنی نماز خواند یا از طریق اینترنت و با یک کلیک پیامی برای برپایی «خلافت اسلامی» صادر کرد؟ مگر اینها همه از یک سنخ نیستند؟!
آری، بپذیریم که خاورمیانه، این منطقهی مبتلا به سرطان اسلامگرایی، بیمار است، سخت بیمار است!
شهاب شباهنگ
تیرماه ۱۳۹۳